• صنعت فرهنگ اسلامی؛ تنش‌های حجاب و مدلینگ در رسانه‌های اجتماعی

    صاحبان سرمایه در تلاش هستند که پیوندهایی را میان «شیک‌پوشی» و «شرایط خاص تولید، توزیع و مصرف» میان مسلمانان برقرار کنند تا تنش‌ها موجب اختلال در بازار نشود. حفظ حجاب در مدلینگ و یا حتی به تعبیر بهتر «فهم نیروی زیبایی حجاب در نمایش بدن» همان چیزی است که به‌زعم جهان نئولیبرال می‌تواند هم منافع بازار و ارزش‌های آن را تأمین کند و هم تنش‌ها از سوی مسلمانان را کاهش دهد. در حالی چنین امری از دیدگاه بسیاری از مسلمانان، امری مانعه‌الجمع و غیرممکن تلقی می‌شود و در بعضی از موارد تحت عنوان «بسط شیوه‌های غربی» در سبک زندگی مسلمانان از آن یاد می‌شود (نگاه کنید به: وانینگر،۲۰۱۵) و مدلینگ زنان مسلمان و یا «حجابیستا» در منظومه صنعت فرهنگ اسلامی درک می‌گردد. بنی گکتوریکسل و آلن مک لارنی (۲۰۱۰) در مقاله‌ای تحت عنوان «زنان مسلمان، سرمایه‌داری مصرف‌کننده و صنعت فرهنگ اسلامی» به این مسئله پرداخته‌اند که چگونه زنان مسلمان در چارچوب سرمایه‌داری مصرفی کار می‌کنند و در بازار غربی نئولیبرال، تبدیل به مصرف‌کنندگان می‌شوند. در این صورت، هویت‌های مسلمان به‌طور فزاینده‌ای از طریق شیوه‌های مصرفی ایجاد می‌شود و سعی دارد که ارزش‌های فرهنگی سنت اسلامی را با ایده‌های مدرن قرن بیست و یکمی همراه سازد.

  • پدیده «حجابیستا»؛ زنان مسلمان و مدلینگ در رسانه‌های اجتماعی

    هرچند پدیده مدلینگ از سابقه مشخصی در تاریخ معاصر رسانه‌ها محسوب می‌شود، اما پدیده نوظهوری در ایران است و حیات جدی آن را می‌توان از زمان همه‌گیری رسانه‌های اجتماعی دانست. از همین برهه است که تعداد قابل‌توجهی از زنان ایرانی، در معرفی خود در رسانه‌های اجتماعی به لفظ «مدل» بسنده کرده‌اند و با بهره‌گیری از امکانات تصویرپردازی دیجیتال و روتوش‌های فتوشاپی، تصاویری از خود به نمایش گذاشته‌اند. حال چند سؤال می‌تواند بحث ما را داغ کند! چه نسبت‌هایی میان زن مسلمان ایرانی، رسانه‌های اجتماعی، اقتصاد مدلینگ و حجاب وجود دارد؟ جستجوهای من نشان داد که از این منظر و قبل از چنین تأملاتی، تلاش‌هایی برای فهم علمی این مسئله وجود داشته است و می‌توان متونی را یافت که مسئله مدلینگ و حجاب زنان مسلمان را موردتوجه قرار داده‌اند. کاواکی و کراپلین (۲۰۱۷) در پژوهشی دقیقاً به همین مسئله پرداخته‌اند و از واژه‌ای تحت عنوان «حجابیستا» سخن می‌گویند.

  • پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی برگزار می کند:نشست رونمایی،نقد و بررسی کتاب “فرهنگ اتصال”

    به گزارش روابط عمومی پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی نشست رونمایی، نقد و بررسی کتاب “فرهنگ اتصال: تاریخ انتقادی رسانه های اجتماعی” با حضور دکتر حسین حسنی(مترجم کتاب)، دکتر محمد حسین ساعی(رئیس دانشکده ارتباطات صدا و سیما)، دکتر محمد خندان(عضو هیئت علمی دانشگاه تهران) و دکتر مجید سلیمانی ساسانی (مدیر گروه مطالعات رسانه) برگزار می گردد.

  • کلان‌داده‌ها، پژوهش رسانه‌های اجتماعی و هویت‌های آنلاین

    رابطه میان داده‌ها و دانش و تجربه نظری پژوهشگر، رابطه‌ای متقابل است و این هرگز بدین معنا نیست که داده‌ها به‌تنهایی جریان و روند تحقیق را مشخص سازند. قطعاً این داده‌ها به نسبت داده‌های پژوهش‌های سنتی‌تر – که مبتنی بر پرسش، پرسشنامه و پرسشگر و دخالت عوامل محیطی بود – معتبرتر است. کاربران با فعالیت در رسانه‌های اجتماعی و ارائه اطلاعات خود به سامانه‌ها، کمتر تحت تأثیر عوامل محیطی مداخله‌گر بوده‌اند و به علت عدم وجود پژوهشگر، نظری بر آنان تحمیل نمی‌شود. اما از سوی دیگر باید به این نکته توجه کنیم که عمده کاربران، به‌گونه‌ای هدفمند هویت‌های آنلاین خود را شکل می‌دهند. در اینجا وظیفه محقق آن است که به لحاظ نظری با شرایطی هویت‌های آنلاین می‌تواند برای کاربران فراهم کند آشنایی داشته و این مسئله را در پژوهش خود در نظر بگیرد. بنابراین پژوهش باید به‌گونه‌ای پیش رود که هم‌زمان داده‌های آفلاین را در کنار داده‌های آنلاین کلان، مدنظر داشته باشیم. علاوه بر این، روش‌های تحلیل متن مانند زبان‌شناسی و تحلیل گفتمان نیز می‌تواند در شناسایی هویت‌های آنلاین و فرایند تفسیر با توجه به آن به کمک پژوهش فرهنگی و اجتماعی بیاید.

  • سلبریتی، ورزش و نمایش بدن در تصویر رسانه‌های اجتماعی

    به تعبیر اروینگ گافمن (۱۹۷۴)، ارائه «خود» همیشه با محافظه‌کاری و احتیاط همراه است. در واقع فرد با ارائه خود، قصد دارد تفسیر مخاطبان و زمینه‌های آن را مدیریت کند. به عنوان مثال، آنچه در مورد نمایش خود در یک ورزشکار مورد توجه قرار می‌گیرد، «بدن» اوست. از این منظر، ورزشکاران به نسبت دیگر افراد جامعه مزیت دارند و می‌توانند بدن خود را در معرض نمایش قرار دهند و با برانگیختن احساسات زیبایی‌شناختی، توجه جلب کنند. در حالی که در عامه مردم، این امکان وجود ندارد و اگر فردی، بدون استانداردهای امروزین، بدن خود را مورد نمایش بگذارد موجب خشم و یا دست کم، دل‌زدگی مخاطبان خواهد شد. در واقع، ادعای او با واقعیت هم‌خوانی ندارد. حال همین وضعیت را در دو موقعیت متفاوت یعنی، در روابط چهره به چهره روزمره و کادر تصویر شبکه‌های اجتماعی در نظر بگیرید. در حالی که در روابط روزمره در عالم واقعی، امکان بعضی از ادعاها به عنوان مثال در مورد بدن وجود ندارد و باعث دل‌زدگی یا مضحکه خواهد شد، اما در فضای آنلاین به طرق مختلف امکان اصلاح نقایص را با روتوش و کادربندی می‌دهد. از این جهت می‌توانیم ادعا کنیم که اساساً ارائه خود در کادر رسانه‌های اجتماعی، «امکان مدیریت» در نمایش را بیشتر می‌کند. این مزیتی است که می‌تواند هرآینه، وضعیت بهتری برای نمایش خود ورزشکار در رسانه‌های اجتماعی فراهم کند. با این امکان، می‌توان نقاط برجسته و دارای مزیت را تشدید و نقاط ضعف در ارائه خود را محدود و یا حذف کرد. فرایند نمایش خود، تنها به نمایش بدن خلاصه نمی‌شود و طیف وسیعی از روحیات و کیفیات انسانی را در بر می‌گیرد. هرچند نمایش بدن در مورد تصویر ورزشکاران در رسانه‌های اجتماعی به نسبت دیگر سلبریتی‌ها پررنگ‌تر است. اسمیت و ساندرسون (۲۰۱۵) در پژوهشی با بررسی عکس‌های مختلف ورزشکاران در اینستاگرام به این نتیجه رسیده‌اند که ورزش‌کاران به نسبت دیگران، بیشتر از عکس‌هایی برای نمایش خود استفاده می‌کنند که تمام بدن آن‌ها را نمایش می‌دهد. در حالی که دیگر سلبریتی‌ها، بیشتر از کادرهای بسته برای نمایش خود بهره برده‌اند. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که نمایش حجم بدن در تصاویر رسانه‌های اجتماعی در میان ورزشکاران به نسبت دیگران عمومیت بیشتری دارد.

  • کلان‌داده‌ها؛ پایان نظریه و پارادایم جدید در علوم اجتماعی و فرهنگی

    ویژگی‌های کلان‌داده‌ها باعث می‌شود که این ادعا را مطرح کنیم که علوم فرهنگی و اجتماعی داده‌محور در پارادایم جدید مجددا ظهور کرده است. با این تفاوت که کلان‌داده‌ها، مسئله «فرضیه» را به کناری می‌نهد و این ادعا توسط کریس اندرسون (۲۰۰۸) مطرح می‌شود که آن‌قدر داده‌ها کافی است که نیاز به فرضیه‌ها و نظریه‌ها نیست و داده‌ها خود می‌توانند سخن گویند و در «پایان نظریه» به سر می‌بریم. به زعم وی، وجود «همبستگی» میان داده‌ها کافی است و الگوریتم‌های آماری می‌تواند الگوهایی را پیدا کند که روش‌های علمی پیش از این قادر به شناخت آن‌ها نبود. از این منظر، علم هم می‌تواند بدون مدل‌ها و نظریه‌های یکپارچه پیشرفت کند.

  • رسانه‌های اجتماعی و کلان‌داده‌ها؛ منابع جدید پژوهش‌

    اصطلاح کلان‌داده، اولین بار در دهه ۱۹۹۰ مطرح شد و به مجموعه‌هایی عظیم از اطلاعات قابل اشاره داشت که قابلیت تجزیه و تحلیل دارد. در تعریف کلان‌داده به حجم عظیمی اطلاعات اشاره می‌شود که با سرعت بالا در یک زمان قابل دریافت است. با این حال، «جامعیت اطلاعات»، «وضوح و قابلیت شناسایی اطلاعات»، «اتصال داده‌های مرتبط»، «انعطاف‌پذیری»، «انطباق‌پذیری» و «مقیاس‌پذیری» از دیگر ویژگی‌هایی است که برای کلان‌داده‌ها ذکر می‌شود.

    این داده‌ها در حوزه‌های مختلف وجود دارد. از داده‌هایی که سیستم‌های ذخیره‌سازی اطلاعات ابری و شبکه‌های اجتماعی از ذائقه افراد جامعه در اختیار دارند تا داده‌های بازارهای مالی و خصوصیات جغرافیایی. خلاصه اینکه داده‌های بسیار کلانی با توجه به پیشرفت و همگرایی‌های جدید در زمینه رایانه‌ها به وجود آمده است. این داده‌ها در کنار یکدیگر، منبع عظیمی برای تحقیقات فرهنگی و اجتماعی فراهم می‌کند و حتی گزاف نیست که بگوییم که کلان‌داده‌ها را می‌توان انقلابی در این زمینه تلقی کرد. به تحقیق می‌توان گفت که این داده‌ها، از داده‌های پیشین در تحقیقات علوم اجتماعی متفاوت است و منجر به ایجاد پارادایم‌های جدید پژوهشی در این حوزه خواهد شد. شاید حتی بتوان گفت که کلان‌داده‌ها، نوع جدیدی از علوم اجتماعی را رقم خواهد زد.

  • تصویر غذا، گردشگری و رسانه‌های اجتماعی

    نگاه، طعم و رنگ خوراکی‌ها با همراهان شما، زمان، مکان و چگونگی مصرف، همزیستی دارد و نهایتاً خاطره‌های غذایی، سوغات منحصربه‌فرد سفر است. بنابراین گردشگری آشپزی و غذا، روندی اساسی در گردشگری جهان است. زیرا نه‌تنها حافظه‌ای از غذا را ارائه می‌دهد، بلکه همچنین سنت‌ها و روایت‌های یک سرزمین را به نمایش می‌گذارد. حتی علاوه بر غذاها، ظروف سرو آن‌ها نیز فرایندی از تولید فرهنگی محسوب می‌شود. این ظروف و مصنوعات، معانی جدیدی در زمینه‌های مختلف خلق می‌کنند. آن‌ها نشانگر پویایی و ایستایی یک فرهنگ هستند و تاریخی از تغییرات اجتماعی و تداخلات فرهنگی را به نمایش می‌گذارند. شبکه‌های اجتماعی تصویری، دقیقاً با نمایش و اشتراک گسترده تصاویر، علاوه بر نقش اساسی در گسترش صنعت گردشگری غذایی، در خلق معانی جدید نیز نقش عظیمی ایفا می‌کنند.

  • انقلاب موسیقی، تصویر و موزیک ویدئو در شبکه‌های اجتماعی

    به نظر می‌رسد که در مقایسه با رسانه‌های پیشین مانند تلویزیون، رسانه‌های جدید امکانات بیشتری برای طرفداران فراهم کرده‌اند. این طرفداری نسبت مستقیمی با مصرف موسیقی و موزیک ویدئو دارد. کاربران و هواداران شبکه‌های اجتماعی، هرگز قدرت انتخاب امروزین خود را نداشته‌اند. آن‌ها برای تماشا و پیگیری و ترویج یک موسیقی یا موزیک ویدئوی خاص و مورد علاقه‌شان، باید منتظر تصمیم مدیران پخش تلویزیونی می‌شدند و در این ارتباط یک‌سویه، قدرت ارتباط تعاملی وجود نداشت. اما امروز آن‌ها بر اساس انتخاب و سلیقه خود، تصمیم می‌گیرند که چه محتوا و یا چه هنرمندی را دنبال کنند و آن را به دیگر کاربران پیشنهاد دهند. در واقع، شبکه‌ اجتماعی باعث شده که هزینه‌های هواداری به‌شدت کاهش یابد. زیرا نیازمند حضور در یک مکان دور و خاص برای ابراز و کنش طرفداری نیست و هرلحظه می‌توان در قالب کاربر شبکه اجتماعی، کنش‌های هوادارانه از یک تولید یا هنرمند خاص داشت. کاربران همچنین پروفایلی از علائق خود تهیه می‌کنند که به سرعت قابل دسترسی است. همچنین طرفداران دوست دارند که از طرف هنرمندان مورد «توجه» قرار گیرند و این توجه، به‌واسطه رسانه‌های اجتماعی، به شکل گسترده‌تری رخ می‌دهد و درنهایت بازار اثر هنری را پررونق می‌سازد.