• انقلاب موسیقی، تصویر و موزیک ویدئو در شبکه‌های اجتماعی

    به نظر می‌رسد که در مقایسه با رسانه‌های پیشین مانند تلویزیون، رسانه‌های جدید امکانات بیشتری برای طرفداران فراهم کرده‌اند. این طرفداری نسبت مستقیمی با مصرف موسیقی و موزیک ویدئو دارد. کاربران و هواداران شبکه‌های اجتماعی، هرگز قدرت انتخاب امروزین خود را نداشته‌اند. آن‌ها برای تماشا و پیگیری و ترویج یک موسیقی یا موزیک ویدئوی خاص و مورد علاقه‌شان، باید منتظر تصمیم مدیران پخش تلویزیونی می‌شدند و در این ارتباط یک‌سویه، قدرت ارتباط تعاملی وجود نداشت. اما امروز آن‌ها بر اساس انتخاب و سلیقه خود، تصمیم می‌گیرند که چه محتوا و یا چه هنرمندی را دنبال کنند و آن را به دیگر کاربران پیشنهاد دهند. در واقع، شبکه‌ اجتماعی باعث شده که هزینه‌های هواداری به‌شدت کاهش یابد. زیرا نیازمند حضور در یک مکان دور و خاص برای ابراز و کنش طرفداری نیست و هرلحظه می‌توان در قالب کاربر شبکه اجتماعی، کنش‌های هوادارانه از یک تولید یا هنرمند خاص داشت. کاربران همچنین پروفایلی از علائق خود تهیه می‌کنند که به سرعت قابل دسترسی است. همچنین طرفداران دوست دارند که از طرف هنرمندان مورد «توجه» قرار گیرند و این توجه، به‌واسطه رسانه‌های اجتماعی، به شکل گسترده‌تری رخ می‌دهد و درنهایت بازار اثر هنری را پررونق می‌سازد.

  • کلان‌داده‌ها و داده‌کاوی یا «جهان فراموش‌نشدنی»

    امروز کلیک‌ها و کلمات جست‌وجوی ما هرلحظه ثبت می‌شوند. به عبارتی، تصویری کامل از زندگی ما در اینترنت وجود دارد. این تصویر، شاید بسیار دقیق‌تر از دیدگاه افراد درباره ما باشد. شاید حتی دقیق‌تر از تصاویری باشد که ما از خودمان ساخته‌ایم. همه چیز را در اختیار جهانی قرار داده‌ایم که اطلاعات را منتقل و ذخیره می‌کند و گزارش‌هایی دقیق در مورد زندگی، فعالیت‌ها و عادت‌هایمان ارائه می‌دهد. فراتر از آن، اگر اینترنت تعاملی وب دو، اطلاعات افراد را جمع و پردازش می‌کند، وب سه با اینترنت اشیاء، کنترل همه‌چیز را در دست خواهد گرفت و در هر جنبه‌ای که فکرش را بکنید، ورود خواهد کرد. با این توصیف، انسان نیز به‌مثابه جزئی از حافظه دیجیتالی عمل می‌کند و هیچ چیز نیز فراموش  نخواهد شد. در حالی که فراموشی، جزئی از عادات انسانی بود که به انسانیت تداوم می‌بخشید. اما این «عدم فراموشی»، به واسطه نظم جدید مبتنی بر کلان داده‌ها، دست‌کم معنایی جدید برای معنا و انسان فراهم خواهد کرد. معنایی که مبتنی بر عملکردهای روانشناختی دقیق از جامعه هدف است و الگوریتم‌های هوشمند، تحقق هر سیاستی را امکان می‌بخشد.

  • چرا اینستاگرام بر شبکه‌های اجتماعی مبتنی بر رایانه برتری دارد؟

    خیلی راحت می‌توان با آمار نشان داد که چگونه تلفن همراه از رایانه‌ها پیشی گرفته و بستر استفاده از وب به گوشی تلفن منتقل شده است. با همین نگاه، می توان اینستاگرام را مهم‌ترین شبکه اجتماعی تلفن همراه نامید که از دیگر شبکه‌های اجتماعی جلوتر است. زیرا فعالیت در این شبکه در تلفن همراه خلاصه می‌شود و به معنای واقعی، بین شبکه اجتماعی و امکانات گوشی هوشمند (دوربین‌های دیجیتال باکیفیت) نسبتی وثیق ایجاد می‌کند. این مزیتی است که هیچ‌کدام از شبکه‌های اجتماعی پیشین نداشته‌اند. هرچند که همه آن‌ها امروز اپلکیشینی برای تلفن‌های همراه طراحی کرده‌اند. فیس‌بوک یک نمونه بسیار عینی در این زمینه است. این شبکه اجتماعی قدرتمند، کار خود را از رایانه‌ها آغاز کرد و امکانات متنوعی برای پخش متون، تصاویر و فیلم‌ها برای کاربران ارائه داد، اما با رشد فزاینده تلفن‌های همراه هوشمند، روند افزایشی استفاده از آن نیز با کاهش روبرو شد. به‌گونه‌ای که حتی نرم‌افزار موبایلی آن نیز نتوانست همان کارکرد قبلی را داشته باشد. بنابراین فیس‌بوک با خرید اینستاگرام، حیات خود را در بازار شبکه‌های اجتماعی تداوم بخشید. شاید به جرات بتوانم بگویم که فیس‌بوک هچ‌وقت به طور کامل از میان ما نخواهد رفت، اما نمی‌تواند نقش دنیای جذاب اشتراک تصاویر اینستاگرام را برای ما ایفا کند. اینستاگرام در بستری قرار دارد که امروز حتی به عنوان جزئی از بدن ما عمل می‌کند  و همیشه همراه ماست. یعنی عملاً بدون تلفن همراه هوشمند، شاید زندگی و ارتباط با جهان خارج ممکن نباشد. از طرف دیگر، اینستاگرام، به‌مثابه نگارگری عمل می‌کند که هر لحظه معنا را می‌سازد. حتی فراتر از آن، این دوربین‌ها و تصاویر اینستاگرام هستند که به عنوان «چشم» ما عمل می‌کنند و قسمت عمده‌ای از درک ما از جهان را می‌سازند. این «همراهی» و «نگارگری»، اینستاگرام را به قدرتمندترین شبکه اجتماعی جهان تبدیل کرده است. به‌گونه‌ای که نمی‌توانیم از کنار آن ساده عبور کنیم. تصاویر آن چیزی هستند که اینستاگرام (و یا اساساً هر شبکه اجتماعی تلفن همراه که مبتنی بر تصویر باشد) را متمایز می‌کند.

  • تبدیل مراقبت از استانداردهای اخلاقی به مراقبت از آمار «ویو»

    کاربر در شبکه اجتماعی تصویری، بیشتر مخاطب خویشتن است و با خود گفتگو می‌کند. «کامنت»‌ها و «لایک»‌ها در جریان گفتگوی مجازی در شبکه‌های اجتماعی به‌گونه‌ای عمل نمی‌کنند که گفتگوی واقعی میان اعضای جامعه شکل گیرد و به نسبت گفتگوی واقعی، با اختلال ارتباطی بیشتری مواجه‌اند. در واقع، هویت شخصی به «تداوم کنشگری» فرد در جامعه بستگی دارد و علاوه بر آن، نیازمند «مراقبت» در فعالیت‌های روزمره است. اتفاقی که کمتر در شبکه‌های اجتماعی تصویری مانند اینستاگرام رخ می‌دهد و کاربران نه به عنوان کنشگران، بلکه به‌عنوان تولیدکنندگان حرفه‌ای تصاویر از جهان عمل می‌کنند. در حالی که به علت خصلت مجازی و امکان‌های جدید، رویکرد حرفه‌ای اساساً مفهوم «مراقبت» را دچار تحول می‌کند و به آن خصلت اقتصادی و بازاری می‌دهد (مراقبت از استانداردهای اخلاقی به مراقبت از آمار «ویو» مبدل می‌شود).

  • درک، تولید و مصرف تصویر در کادر گزینشی «اینستاگرام»

    دیده شدن ما را به تولید و مصرف مداوم تصویر عادت می‌دهد و تخدیر می‌کند. اما این تولید و توزیع بی‌امان تصویر، تنها به دیده شدن ختم نمی‌شود. بلکه «درک» ما را نیز دچار تخدیر می‌کند. همان‌گونه که زاویه و کادر دوربین اینستاگرام را برای ایجاد خلاقیت تنظیم می‌کنیم، درک ما هم به‌واسطه «صفحه نمایش» و محدودیت‌هایش «کادربندی» می‌شود. در واقع ما نمایش «جهان» را محدودتر می‌کنیم و گیتی را به بند می‌کشیم. اگر تا دیروز، جهان پیش‌روی چشم ما، زوایای کمتری داشت، امروز به‌عنوان تولیدکننده تصویر، کادرها را به انتخاب گزینشی خود می‌بندیم و در جریان مداوم مصرف، جهانی «کادربندی‌شده» از دیگران می‌بینیم. بی‌تردید، مصرف تصویری ما از جهان به‌واسطه اینستاگرام افزایش یافته است، اما بدین معنا نیست که امر واقعی، در درک ما از جهان مؤثر واقع می‌شود. در همین جهت می‌توانم بگویم که ارائه نسخه ایدئال از خود در شبکه اجتماعی، اساساً در تضاد با درک مؤثر از جهان و خصم بازنمایی امر واقعی است. افراد بهترین نسخه از خود را برای عرضه، تولید می‌کنند و «آموزش» نیز بدین سو می‌رود که «چگونه» به بهترین نمایش از خود دست یابیم. «رتوش» و «گریم»، جای خود را نمایش واقعیت می‌دهند و بهترین «کادر» و «زاویه» آموزش داده می‌شوند. زیرا «خلاقیت‌های فردی» برای جلب توجه، دارای محدودهای ذاتی است و فعالیت در بازار روابط در شبکه‌های اجتماعی، خود دارای «سازوکارهای حرفه‌ای» است. بنابراین باید برای طرح در این اقتصاد توجه، الزامات حرفه‌ای را رعایت کرد.

  • نواستعمارگرایی در مدیریت فضای مجازی ایران

    مسأله خروج اطلاعات از کشور  که با واژه «بیگ‌دیتا» آن را توضیح می‌دهند  ابعاد گسترده‌ای دارد و نمی‌توان ساده‌انگارانه آن را با نظریه‌هایی همچون «جامعه اطلاعاتی» و «جریان آزاد اطلاعات» توضیح داد. لزوماً حتی دسترسی به حجم عظیم اطلاعاتی که امروز کاربران در شبکه‌های اجتماعی تولید می‌کنند، به معنی جریان آزاد اطلاعات نیست و «پردازش» آن اهمیت بیشتری از دسترسی به آنها دارد. پردازش اطلاعات، مبنای «سیاست‌گذاری» در جهان اطلاعاتی امروز است و ارسال این حجم عظیم از اطلاعات کشور مستقلی مانند ایران به خارج از مرزها با تمسک به «پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی خارجی»، صورت پیشرفته جمع‌آوری اطلاعات سیاحان و شرق‌شناسان غربی در جهان امروز است. بهتر است مجموعه سیاست‌گذاران و مدیران فضای مجازی کشور، به‌جای خوش‌باوری به «نظریه جریان آزاد اطلاعات»، متوجه «نظریه امپریالیسم اطلاعاتی» باشند تا نقش جزئی از پازل «شرق‌شناسی جدید» را ایفا نکنند.

  • اقتصاد توجه، «سلفی» و رقصی میانه میدان

    اینستاگرام، تنها یک ابزار فنّاورانه و یا حتی یک شبکه اجتماعی نیست، بلکه ابزاری فعال برای ایجاد «هویت‌های جدید» است که در «ایجاد تمایز» نیز به کاربرانش کمک می‌کند. ایجاد تمایز، قاعده‌ای اصلی در «توجه» محسوب می‌شود. از همین روی، اینستاگرام، «رقص میانه میدان» را برای هر کاربری فراهم می‌کند تا فعالانه از خلال جنون سلفی، «اقتصاد توجه» را از آن خود کند. کاربران در این چرخه تولید و در این میدان «عرضه و تقاضای تصویر»، فرصت‌ها را غنیمت می‌شمارند و از هر حربه‌ای برای «ارائه یک تصویر ایدئال» از خود استفاده می‌کنند. ظاهراً سلفی در این معنی، مجالی برای عرضه خود است که البته این‌گونه هم می‌تواند باشد. اما در واقعیت، همه‌چیز به نفع یک نوع از اقتصاد جدید، تمام می‌شود. در عبارتی نهایی؛ «بهترین نسخه» از هر انسان به خواست او ضبط می‌شود و در چرخه اصلی مصرف، به نفع یک نظم جدید عام و جهانی، مصادره می‌گردد.

  • هم‌گرایی ارتباطی و شبکه‌های اجتماعی

    علاوه بر همگرایی رسانه‌ای، ما با «همگرایی ارتباطات فردی، میان‌فردی، گروهی و جمعی» روبرو هستیم. بستر این هم‌گرایی که من از آن تحت عنوان «همگرایی ارتباطی» نام می‌برم «شبکه‌های اجتماعی» است. درواقع، امروز مهم‌ترین عرصه این همگرایی رسانه‌ای را می‌توان «شبکه‌های اجتماعی» تلقی کرد. زیرا تمام عناصر چرخه «تولید» و «مصرف» رسانه‌ای در شبکه‌های اجتماعی به‌طور هم‌زمان رخ می‌دهد و مخاطبان از همه قالب‌های رسانه‌ای برای بحث در موضوعات خود بهره می‌برند. ضمن اینکه هم‌زمان، «محتوای میان‌فردی و گروهی» به «محتوای رسانه جمعی» و بالعکس تبدیل می‌شود. علاوه بر این، نقش اجتماعی مخاطبان رسانه‌های جمعی سنتی‌تر به نقش یک «کاربر» ارتقا پیدا می‌کند. کاربر، به‌طور هم‌زمان و در چرخشی مداوم، مخاطب و تولیدکننده رسانه‌ای است و ادبیاتی جدید پیرامون آن شکل گرفته است

  • سیاست‌های جمعیتی و راه‌حل‌های اوراسیایی

    آیا سیاست‌های جمعیتی می‌تواند موجب افزایش جمعیت شود؟ در پاسخ می‌توان تجربه کشورهایی همچون روسیه، بلغارستان، آلمان، فرانسه و انگلستان را موردبررسی قرارداد. این کشورها از دهه‌ها قبل دچار این بحران شده‌اند و سیاست‌های مختلفی اعم از سیاست‌های اقتصادی و مالی، رفاهی، بهداشت باروری، تأمین اجتماعی، مهاجرت و … را اجرا کرده‌اند. بااین‌حال، آمارها نشان می‌دهد که به‌جز سیاست‌های مهاجرتی، سیاست‌های دیگر تأثیر چندانی نداشته‌اند. به‌گونه‌ای که «تثبیت نرخ باروری» در بسیاری از این کشورها، ناشی از پذیرش مهاجران بوده است و به‌رغم ایجاد مزیت‌های اقتصادی برای اتباع کشور، سیاست‌های افزایش جمعیت با توفیق چندانی مواجه نبوده است. البته در این میان، روسیه را می‌توان یک استثنا دانست.

  • دولت و شفافیت در فیلترینگ

    دولت‌ها با سازمان‌دهی امور و مداخله در آن، برنامه خاصی را پیش می‌برند. این امور می‌تواند دایره گسترده ای از عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی را در برگیرد. درعین‌حال، «سطح» و «نوع» سازمان‌دهی و مداخله دولت‌ها می‌تواند شامل ایده‌های مختلفی باشد که البته به بنیان‌های نظری شکل‌گیری هر نوع دولتی برمی‌گردد.