تاملی کوتاه بر بنیانهای تئوریک در تفکر سینمایی شهید آوینی

مجید سلیمانی

 شاید بتوان گفت که در سالهای پس از شهادت سید مرتضی آوینی، قلم‌فرسایی‌های متعددی در باب اندیشه این شهید بزرگوار شده است. اگر با زبان اهل سینما از این مسئله سخن رانده شود، باید گفت که محتوای متعددی از «کلوزآپ»[۱] آوینی منتشر شده، اما به «لانگ شات»[۲] تفکر وی کمتر پرداخته شده است. البته تحریرات تحسین برانگیز «مرحوم دکتر محمد مددپور» در تبیین تفکر آوینی از نظر نگارنده این سطور مغفول نمانده است. اما آنچه که بیشتر در حوزه عمل قابل مشاهده است، نگاه‌های یکسانی است که از اندیشه و عمل آوینی می‌شود. شاید اگر تلاشهای مرحوم مددپور نیز نمایان نمی‌گشت، آوینی توسط فرصت‌طلبان مصادره می‌شد. هرچند که اعمال و گفتارهای آوینی از صریح‌ترین لهجه ممکن برخوردار است، اما یال و کوپال دستگاه‌های عظیم حقه‌بازی رسانه‌ای، هر کسی را در ورطه تفکر دچار پریشانی می‌کند.

نگارنده این سطور نیز هرچند معتقد است که تفکر دینی، فرهنگی و هنری آوینی در قالب لانگ‌شات نمی‌گنجد و وسعتی به پهنای هستی دارد، اما چه بسا با قلمفرسایی گرفتار کلوزآپ دیگری شود! تحریر حاضر نیز تاملی کوتاه بر اندیشه آوینی است و ادعایی بیش از این ندارد و به دنبال سرچشمه‌های تفکر هنری شهید آوینی در باب سینما است:

۱)  آوینی هرگز در گفتار و نوشتار خود دچار تکلف و تصنع نیست و بدون در نظر گرفتن هرگونه حجابی، به صراحت به بیان اندیشه خود می‌پردازد. در تمام متون و گفتار وی خبری از ملاحظه‌کاری وجود ندارد و بر اساس اعتقاد خویشتن، به انتقاد می‌پردازد. پایه‌های فکری وی در تمام تحریرات و تقریرات وی نمایان است و از «واژگان» بهره معنایی و معنوی می‌برد. بی آنکه ذره‌ای گرفتار ژست‌های روشنفکری گردد. از این رو، باید گفت که وی سخنی بر زبان و تحریری بر قلم نیاورده است، مگر آنکه از وجود و اعتقاد وی سرچشمه گرفته باشد. بنابراین ارجاعات به آثار گرانقدر این متفکر شهید، موجب تخطی و گمراهی در تبیین نخواهد بود.

۲)  سید شهیدان اهل قلم، در آثار خود هویت انسان خود را در «عدم تعلق» می‌داند و در تحریری ناتمام می‌نویسد: «حقيقت انسان در آن است كه از هر تعلقي آزاد باشد، تنها در اينجاست كه حقيقت انسان كه جامعيت او نسبت به همه كلمات است ظهور خواهد يافت و اين حقيقت در عين حال، به صورتي اسرار آميز «فردي» است و بيرون از نوعيتِ حيواني بشر تحقق مي يابد.»[۳] در واقع، آوینی تفکر مادی و یا به عبارتی حیوانی را به کنار می‌زند و از تفکری معنوی سخن می‌گوید که در برابر تفکر حسابگرایانه یا ابزاری قرار دارد. در ساحت هنر نیز، تفکر معنوی برای رسیدن به نحوی تجربه دینی برای مخاطبان اهمیت می‌یابد. به طوری که اثر هنری بدون نگاه معنوی هنرمند ممکن نخواهد بود و غایت آثار هنری، در ارتباطی است که تجربه هنری با خالق اصلی دارد.

از سوی دیگر، آوینی«مرگ آگاهی» را نیز عنصری مهم در انسانیت انسان و تقرب به سوی حق می‌داند. به طوری معتقد است حقيقت آن است كه زندگي انسان با مرگ در آميخته است و بقايش با فنا. و بنابر اعتقادات دینی، هر آنکس که مقرب‌تر است، مرگ‌آگاه تر است.

۳)  نگاه به آینده – البته نه از جهت سوداگرایانه آن – در جای جای آثار آوینی هویداست. اصطلاح «فردایی دیگر» نیز در راستای همین تفکر وی محسوب می‌شود. «آینده بشر» با نگاهی آخرالزمانی، ترجیع‌بند آثار هنری و قلمی آوینی است. وی در مقاله‌ای با عنوان «در انتظار فردایی دیگر» با اشاره و نقد ایدئولوژی‌های موجود که به دنبال نوعی «بهشت زمینی» هستند، نتیجه می‌گیرد: « و مگر دنیای امروز چیست؟ به معنای «صلح» در این روزگار بیندیشید: صلحی که پاسداری از آن با قدرت نمایی نظامی و تهدید یکدیگر به جنگ انجام شود چگونگی صلحی است؟ صلح در میان گرگ هایی که از وحشت یکدیگر به یکدیگر حمله ور نمی شوند چگونه صلحی است؟ و آزادی؟ آن آزادی که با سر سپردن به نفس امّاره و عبادت بت های عصر جاهلیتِ جمعی حاصل آید چگونه آزادی است؟».[۴] تفکر فردایی دیگر و یا به عبارتی «تفکر پس فردایی» – اصطلاحی که سید احمد فردید مطرح می‌کرد – تفکری آماده‌گر است و «آن تفکری است که با آن تمام متافیزیک پیش رود و دوره دیگر آید که این زمان را بقیه‌الله نامند».[۵] آوینی نیز شاگرد مکتب بقیه‌الله است و وقتی نام حسین (ع) در جای جای مستندهای جنگی وی می‌آید، به دنبال سربازی امام عصر(عج) است.

۴)  تفکر هنری شهید آوینی در باب سینما منتهی است به اصطلاحی که وی آن را «سینمای اشراقی» می‌نامد. وقتی تعریف «انسان» در «عدم تعلق» است و «زمان»، «فردایی دیگر» تعبیر می‌شود، هنر نیز در ساحت اندیشه معنوی بروز و ظهور می‌یابد. آوینی در تقریرات و تحریرات خود از اصطلاح سینمای اسلامی گریزان بوده است و سعی می‌کند با ارائه نظریه‌ای تحت عنوان «سینمای اشراقی»، راهی معنوی در ساحت هنر گشاید. شهید آوینی معتقد است که حتی هنر سینما، نسبتی با حقیقت دارد. از این رو که نحوی تصرف در جوهر تکنیک سینما – که آن نیز بنیادی وجودی و تقربی با وجود حق و حقیقت دارد – صورت گیرد تا نهایتا به مرتبه ای از استعلا و تعالی نائل گردد. در اینجا هنرمند چنان نسبتی با هستی پیدا می‌کند که در سلسله مراتب طولی، به وجودش نور اشراق می‌تابد و حقیقت در قاب تصویر دوربین او متجلی می‌گردد. [۶]

در سینمای اشراقی، تنها «واقعیت» بازنمایی می‌گردد و تصنعی در کار نیست. «تکنیک» فرع بر حقیقت علم فیلمساز است. سادگی و بداهت حرف اول را می‌زند. اساس کار بر فطرت مخاطب استوار است. زیبایی‌ها نمایش داده می‌شود و شرور و نقایص که جنبه نفسانی دارند، حذف می‌گردند. از جذابیت‌های کاذب و همچنین موسیقی غلبه‌کننده بر فیلم پرهیز می‌شود. و از همه مهمتر اینکه تا هنرمند خود منکشف آثار حق نباشد به ایجاد اثری معنوی نائل نخواهد آمد.



[۱] نمای بسته از چهره

[۲] نمای بسیار باز که موقعیت فرد را نیز به تصویر می کشد

[۳] منتشره از سوی خبرگزاری فارس در ویژه نامه «سید شهیدان اهل قلم»

[۴] آوینی، مرتضی (۱۳۷۸) فردایی دیگر (مجموعه مقالات)، تهران، انتشارات برگ

[۵] دیباج، سید موسی (۱۳۸۶) مفردات فردیدی، تهران، نشر علم

[۶] مددپور، محمد (۱۳۸۴) سینمای اشراقی، تهران، سوره مهر

این مقاله در شماره آذر ماه ۱۳۸۹ ماهنامه تخصصی «سینما رسانه» منتشر شده است.

نظر دهید

*