داعش؛ در میانه رؤیای رابرتسون و هانتینگتون

 

۱- رابرتسون، نظریه‌پرداز جهانی‌شدن، ذیل نظریه «جهان-محلی شدن» از عام‌شدن فرهنگ‌ها، تاریخ و هویت‌های محلی و ملی از طریق رسانه‌های کثرت‌گرا سخن می‌گوید. به‌زعم وی، انقلاب ارتباطی باعث پیشرفت فرایند محلی‌گرایی می‌شود و ایجاد تضادوتکثر باعث پویایی تمدن‌هاست. درحالی‌که هانتینگتون، از رویارویی تمدن‌ها، خصوصاً در منطقه غرب آسیا سخن می‌گفت. جنگی که ناشی از مجموعه‌ای عوامل مانند تغییرات اقلیمی، از بین رفتن کشاورزی، کمبود آب، افزایش درآمد نفتی و … است و ظهور گروه‌های تروریستی شبه‌اسلام‌گرا را تقویت می‌کند.

۲- داعش را می‌توان در میانه نظریه رابرتسون و هانتینگتون تحلیل کرد. از سویی این گروه، قدرت خود را از رسانه‌های متکثر و شبکه‌های اجتماعی می‌گیرد و از سوی دیگر، مصداق بارز تحولی است که هانتینگتون از آن سخن می‌گفت. داعش، نتیجه جهانی‌شدن است، اما برخلاف نظریه رابرتسون، هویتی محلی ندارد، حرکتی است متناقض همراه با «آنارشیسم» است و از قواعد بازی سیاست پیروی نمی‌کند، اما از سازوکار مدرن بوروکراتیک برای «دولت‌شهرهای اسلامی» بهره می‌برد. مثلاً در حکمرانی، به دنبال نوعی «نظم سیاسی» است که تا «شیوه‌های آموزش‌وپرورش» و «متون آموزشی» ادامه دارد. اما برخلاف مهم‌ترین اصول سیاست بین‌الملل عمل می‌کند و آشکارا قدرت خود را از «بازتاب‌های رسانه‌ای عملیات تروریستی» دنبال کرده است.

۳- داعش به معنای تام آن، «شبکه‌ای اجتماعی» است. رسانه‌های اجتماعی، برخلاف عنوان خود، جماعتی از «تنهایی» را به ذهن متبادر می‌کند. داعش در انگیزه‌بخشی به‌تنهایی انسان‌های تنها، استعداد عجیبی دارد. بنابراین مجموعه‌ای از همه اقوام و ملل را در کنار یکدیگر جمع کرده است. آن‌ها از تمام امکانات مدرنی که رسانه‌های اجتماعی در اختیار آنان قرار داده بهره می‌برند. اما برخلاف نظر رابرتسون، داعش به‌عنوان یک اقلیت، امکان سازگاری با نظم جهانی را ندارد، ولی از هویت ملی و محلی خود تنها به نفع هویت جماعت خود بهره می‌گیرد، درحالی‌که افقی برای بهره‌برداری از هویت محلی خود ندارند. بنابراین مشاهده می‌شود که اسامی اعضا، بر اساس هویت‌های ملی و محلی آنان است. آنان برای معرفی اعضای خود از الفاظی مانند «ایرانی»، «خراسانی»، «بغدادی» و «کردی» بهره می‌گیرند، درحالی‌که هیچ‌یک از این اعضا، به دنبال پیگیری هویت محلی یا ملی خود نیستند و از عنصری مرکزی در گفتمان خود سخن می‌گویند که اصطلاحاً مبتنی بر «اسلام» است و مبتنی بر گفتمانی مشترک و «جهان‌شمول».

۴- داعش، پدیده‌ای جذاب برای جهان رسانه‌ای امروز است و از سازوکارهای رسانه‌ای آگاهی دارد. بنابراین روایتی جذاب و اکشن از وقایع برای رسانه‌ها می‌سازد که نادیده گرفتن آن حتی موجب زیان مادی برای رسانه‌ها می‌شود. اما تمرکز اصلی داعش بر روی رسانه‌های اجتماعی است. زیرا تنها در این صورت می‌تواند وجه اجتماعی و مستقل خود را اثبات کند. آنها در «زمین بازی تکثر رسانه‌ای»، توجهات خفته‌ای را بیدار می‌کند که از «تحقیر و تبعیض جهان غربی نسبت به مسلمانان» آسیب دیده‌اند. بنابراین عمدتاً «مهاجران مسلمان» غربی به داعش پیوسته‌اند.

۵- رابرتسون معتقد بود که «بنیادگرایی»، مقاومتی در برابر جهانی‌شدن نیست، بلکه به‌منزله برگردان وجوه کلان زندگی به زبان بومی است که جلوه جنگ تمدن‌ها محسوب نمی‌شود. به نظر می‌رسد که کنش داعش از موضعی فراتر از هویت‌های ملی و محلی، در حال از بین بردن تمدن‌ها در منطقه غرب آسیا است! بااین‌حال می‌توان ادعا کرد که داعش، آخرین شکل از بنیادگرایی به‌عنوان پدیده‌ای مدرن است که به‌خوبی توانسته «کنش‌های خشونت‌آمیز و سخت» خود را در «قالب نرم رسانه‌ای» به تصویر کشد. ازسویی «برساخت‌های معنایی اسلام‌هراسی» را برای رسانه‌های غربی تأمین  و ازسوی‌دیگر، از موتور محرک اسلام‌هراسی در ایجاد هراس از مسلمانان و تبعیض ناشی از آن برای جذب اعضای خود استفاده لازم را می‌کند. نتیجه آن نیز نه رؤیای رابرتسون از عدم مقاومت بنیادگرایی در برابر جهانی‌شدن، بلکه تخریب کامل تمدن‌های منطقه غرب آسیا است. داعش، جریان مداوم اسلام‌هراسی را معنا می‌کند. همان‌گونه که اسلام‌هراسی، برساختی رسانه‌ای منتج از دانش «شرق‌شناسی» بود و صورت‌بندی نظری بنیادگرایی را تأمین کرد.

امروز، تروریسم با تخریب زیست‌بوم غرب آسیا، همکاری پنهانی با کشورهایی مانند ترکیه دارد. ساخت سدهای متعدد (مانند سد ایلی‌سو) بر روی رودهای عظیم منطقه، تنها در سایه هرج‌ومرج امکان‌پذیر است که منطقه را تبدیل به بیابانی لم‌یزرع خواهد کرد که امکان حیات برای نوع انسان ندارد. با تغییر نظام استفاده از انرژی نیز آخرین مزیت‌های منطقه کم‌رنگ‌تر خواهدشد. آیا رؤیای هانتینگتون تحقق پیدا خواهدکرد؟

 

لینک یادداشت در روزنامه صبح نو

لینک خلاصه یادداشت در کانال تلگرام در حوالی فرهنگ و هنر

 

نظر دهید

*