مقدمه‌ای بر رسانه، تمدن و پیشرفت

مجید سلیمانی ساسانی: مفهوم «تمدن» قرین شکل‌گیری «شهر» و «شهرنشینی» است که نشان از تحول و پیشرفت «نظم اجتماعی» در همه ابعاد آن، خصوصاً «نظم ارتباطی» در «جغرافیای خاص» دارد. بدین معنا، شبکه‌ای از روابط میان شهروندان شکل می‌گیرد که واجد معنایی از «حرکت رو به جلو» است که در مفاهیمی مانند «توسعه» یا «پیشرفت» صورت‌بندی می‌شود. علاوه بر این، آنچه تمدنی را متمایز می‌سازد، «هویت مشترک» اعضای آن است که موجد «حرکت و هدف مشترک» می‌گردد. نظم ارتباطی و شبکه‌های روابط اجتماعی، در پیوندی ناگسستنی با این «هویت» هستند و سیر آن را تعیین و بازتولید آن را ممکن می‌سازند. بنابراین در مجموع می‌توان گفت که مسئله «پیشرفت»، در ارتباطی تنگاتنگ با مفاهیمی مانند «تمدن»، «هویت» و «نظم ارتباطی» است. از سوی دیگر، مجموعه‌ای از مفاهیم وجود دارد که در کنار مفهوم تمدن معنا می‌یابد. «سیاست»، «حکمرانی» و «اقتصاد» ازجمله مفاهیم نام‌آشنایی است که در کنار هویت و فرهنگ، مجموعه از «شیوه‌های زیست» را برای شهروندان رقم می‌زند. اما سؤال آنجاست که با «تغییرات و تحولات نظام ارتباطی» خصوصاً در عصر رسانه‌های جدید، آیا صورت‌بندی جدیدی از تمدن و پیشرفت رقم خورده است؟ از منظر دیگر، «حذف جغرافیا» از الزامات تمدنی به مدد تحول ارتباطات و رسانه‌ها، چه پیامدهایی را برای مسئله پیشرفت رقم خواهد زد؟ این‌ها سؤالاتی اساسی است. بااین‌حال، برای ورود به بحث می‌توان ملاحظات ذیل را مورد توجه قرار داد:
۱- نظام ارتباطی در هر عصری می‌تواند تعیین‌کننده «سیر و نظم تحولات» نیز باشد. به عنوان مثال، یکی از وجه اصلی تحول تمدنی غرب در چند صدسال اخیر، مسئله «گسترش ارتباطات» بوده است. به‌گونه‌ای که توسعه چاپ و شکل‌گیری نشریات و گسترش روزافزون عامه کتاب‌خوان و خوانندگان نشریات را از جمله عوامل اصلی تجدد ذکر می‌کنند. «تامپسون» به دقت در کتاب «رسانه‌ها و مدرنیته» نقش فرایند ارتباطات در شکل‌گیری رنسانس و انقلاب صنعتی را نشان می‌دهد و چگونگی تضعیف نقش کلیسا به مدد توسعه صنعت چاپ را ذکر می‌کند. بنابراین نه‌تنها نادیده گرفتن نظام ارتباطی در سیر پیشرفت تمدنی را نمی‌توان نادیده گرفت، بلکه باید بر نقش کلیدی آن تأکید کرد.
۲- نظام ارتباطی و رسانه‌ای در هر عصری مجموعه‌ای از تحولات را رقم زده است. بنابراین، تمایز عصر رسانه‌های مکتوب، صوتی، تصویری و مجازی برای شناخت تحولات و نقش آن‌ها در پیشرفت تمدنی امری الزامی به شمار می‌رود. بدین معنا، همان‌گونه که توسعه رسانه‌های چاپی، عصر رنسانس را رقم می‌زند، ورود رسانه‌های جدید – که تمامی ابعاد و زیست‌جهان زندگی انسانی را تحت تأثیر خود قرار داده است – نیز می‌تواند واجد نشانه‌هایی برای ورود انسان به تحولی فراگیر باشد. تحولی که همه مفاهیم را نیز دستخوش تغییر قرار داده است.
۳- رسانه‌های جدید، زیست‌جهان انسانی را به‌گونه‌ای تغییر داده که نیازمند بازتعریف مجدد از مسئله «پیشرفت تمدنی» در «غیاب جغرافیای تمدنی» هستیم. همان‌گونه که باید مفاهیمی مانند حکمرانی، فرهنگ و اقتصاد نیز مورد تعریف مجدد قرار گیرند.
۴- رسانه‌ها چه در معنای سنتی و چه در بازنمود جدید آن، همواره مهم‌ترین ابزار ترویج و اجرای «راهبردها، سیاست‌ها و خط‌مشی‌ها» بوده و هستند. بنابراین نمی‌توان نقش آن‌ها را در هر نوع حرکت رو به جلویی نادیده گرفت. اما توجه به این نکته ضروری است که از سویی، رسانه‌های جدید، کنشگران جدید عرصه تمدنی نوین هستند و از سوی دیگر، الزامات اجرایی خط‌مشی‌ها در عصر بی‌معنایی جغرافیا، متفاوت از گذشته باید دنبال شود.
۵- هم‌زمان با رسانه‌های جدید، مسئله «هویت» و شیوه‌های هویت‌بخشی به جوامع نیز متفاوت خواهد بود. درحالی‌که تجدد سخن از هویت‌های ملی در جغرافیای مشخص می‌راند، عصر پساتجدد، متمرکز بر هویت‌های چندپاره و خرد و متکثر است که وجوهی از مفاهیمی مانند «جهانی شدن» را دنبال می‌کند. رسانه‌های جدید، مهم‌ترین ابزارهای ترویج تفکر مبتنی بر تکثر هویتی هستند. در این صورت، باید به این پرسش، پاسخ داد که در غیاب جغرافیا و هویت‌های متمرکز، اساساً چگونه پیشرفت تمدنی رخ خواهد داد؟ در واقع، معضله هویتی به مدد تکثر رسانه‌های جدید، چه پیامدهایی برای تمدن خواهد داشت. پاسخ به این پرسش‌ها، امری امکان‌پذیر نخواهد بود. اما توجه به تغییرات جدید در تحلیل و صورت‌بندی وضعیت کنونی می‌تواند نگاه‌های تقلیل‌گرایانه را در این امر مرتفع سازد.

 

لینک مطلب در روزنامه صبح نو

Leave A Comment?

*